تکه هایی از زندگی عاشقانه

عکس زن و شوهر عشق من هوشی

باد هوی هوی می کشه و دارم دکمه شلوار هوشی را میدوزم. هفته پیش که داشتم، جوراب هوشی رو می دوختم یکی از سوراخ های جورابشو یادم رفت بدوزم، تا یک هفته غذا نخوردم.

  • هوشی شوهرمه، ۸ سال و ۱۱ ماه و دو روز و ۵ ساعت از لحظه عقدمون گذشته، ما عاشق همیم. هوشی خیلی شیک پوش و مرتّبه، همیشه از بوی عطرش مست میشم. فقط از ماه پیش گاهی بوی یه عطر زنونه میده، طفلک شوهرم از بس کارکرده موقع خرید دیگه بوی عطر زنونه، مردونه رو تشخیص نمیده، الهی پرپر شم واسش!
  • تلویزیون فیلم “ده رقمی” تبلیغ می کنه. هوشی میگه فیلمش قشنگه! ما که سینما نمیریم، حتماً آمفی تأتر ادارشون واسشون پخش کرده، خدا رو شکر که شوهر جونم کیف کرده.
  • امروز هوشی یه پیراهن زرشکی تنشه، حتماً به مناسبت نزدیک شدن به روز تولّد من می خواد نو نوار کنه، قربون شوهر خوش تیپم برم.
  • امروز تولّدمه و هوشی اصلاً به روی خودش نمیاره…. الهی بیمرم، حتماً شوهرم پول نداشته کادوی گرون واسم بگیره دیگه روش نمیشه چیزی هم بگه، هوشی جونم آی لاو یو!
  • در طول زندگی زناشوییم فقط یک بار با هوشی بیرون غذا خوردیم. اونم روز خرید عروسیمون با یک ایل آدم تو چلوکبابی اکبر مشتی توی بازار، پرسی ۱۲۵ تومان، سماق کبابمو هنوز دارم، ریختم تو کیسه فریزر چسبوندم تو دفتر خاطراتم.
  • امروز با هوشی از جلوی یک رستوران شیک رد شدیم هوشی گفت: “اینجا من غذا خرودم، غذاهاش خوبه”. حتماً از طرف ادارشون آوردن اینجا بهشون غذا دادن، نوش جونت عشق من!
  • هوشی جدیداً با تلفن میره تو اتاق و درو می بنده و صحبت می کنه.. حتماً مربوط به درگیری های کاریشه، می خواد من نشنوم و حرص نخورم. آخ خدا این هوشی چقدر به فکر منه، فداش شم!

• این داستان شاید ادامه داشته باشد…
نوشته: علی رستگار از ماهنامه تپش

Be Sociable, Share!

۲ پاسخ به “تکه هایی از زندگی عاشقانه”

  1. خیلی قشنگ بود
    مرسی 😛

    [پاسخ]

  2. ooooookey!!

    [پاسخ]

نوشتن پاسخ

*