چند دقیقه پشت در مطب!

doctor-cartoonبی‌گمان هیچ حرفه‌ای را در جهان نمی‌توان یافت که مانند پزشکی، دستمایه نوشته‌های طنز و شوخی قرار گرفته باشد، که شاید دلیل آن را به نیاز همیشگی انسان به دارو و درمان، در تمامی قرون و اعصار و نیز صبوری، سعه‌صدر و طنزشناسی اکثریت قریب به اتفاق پزشکان در برخورد با انتقادهای طنزآمیز رسانه‌های گروهی و شوخ‌طبی طنازان، بتوان دانست. آنچه در پی می‌آید، گزیده‌ای از برخی مطالب مرتبط با پزشکی نشریه‌ای طنز و فکاهی در سال‌های گذشته است که برای تغییر ذایقه خوانندگان گرامی، درج می‌شود…

مطب‌های امروزی!

بیمار: «ببخشید، من بیماری قلبی دارم. مطب پزشک متخصص قلب کجا است؟»

دربان ساختمان پزشکان: «از پله‌های برو بالا، طبقه پنجم، دست چپ، در چهارم، چهار پنج ساعت توی مطب منتظر بنشین، بلکه خانم منشی بین مریض‌ها بفرستت پیش دکتر!»

بیمار: «خیلی ممنون، از همین‌جا یک راست می‌روم بهشت‌زهرا، راحت‌تره!»

دکتر وظیفه‌شناس!

شخصی که گوش‌هایش سنگین شده بود، به دکتر متخصص گوش مراجعه کرده و پرسید: «آقای دکتر، هزینه مداوای گوش‌های من چه قدر است؟»

«هفتصد هزار تومان!»

مریض درست نشنید و پرسید: «فرمودید هشتصد هزار تومان؟»

دکتر با صدای بلند جواب داد: «نه خیر، نهصد هزار تومان!»

بکسل!

خانمی به روان‌پزشک تلفن کرد و گفت: «آقای دکتر، به نظرم شوهرم دیوانه شده. خیال می‌کنه ماشین شده. هی می‌‌گه کاربوراتورم کثیف شده. چرخم پنچره. پلاتینم باید عوض بشه!»

دکتر گفت: «لطفا فورا بیاورینش پیش من!»

خانم جواب داد: «آقای دکتر، خواستم همین کار را بکنم، اما متاسفانه هر چه استارتش را می‌زنم. روشن نمی‌شه، باید یکی بیاد بکسل‌اش کنه!»

معالجه!

عبداله‌خان بر اثر ناملایمات زندگی خانوادگی به بیماری عصبی دچار شد و قمر خانم زنش راضی شد که او در یک آسایشگاه استراحت کند و معالجه شود. ۱۵ روز از بستری شدن عبداله‌خان گذشته بود که قمرخانم رفت به دفتر آسایشگاه که او را بیرون بیاورد. رییس آسایشگاه گفت: «خانم، حالا خیلی زوده، از معالجه شوهرتان اقلا ۱۵ روز مونده!»

قمر خانم گفت: «می‌دونم آقای دکتر، ولی اگه کاملا معالجه بشه که دیگه برنمی‌گرده به خونه!»

سیاه سرفه!

بیمار: «آقای دکتر، فکر می‌کنم سیاه‌سرفه گرفته‌ام.»

پزشک: «پس لطفا اینجا سرفه نکنید، چون دیوارها را تازه سفید کرده‌ایم!»

ضعف چشم!

چشم‌پزشک پس از اینکه معاینه مختصری از بیمار کرد، به او گفت: «خب، حالا بگو، ببینم اونجا روی دیوار رو‌به‌رویی چی می‌بینی؟»

بیمار بلافاصله جواب داد: «اونجا نوشته یازده.»

دکترگفت: «عجب، پس وضع چشم‌های شما خیلی خراب‌تر از او‌نه که فکر می‌کردم، چون آنچه شما یازده می‌بینید، دو تا درخت چنار گنده است که از پشت پنجره پیدا است!»

راننده ماهر!

آمبولانسی به سرعت وارد محوطه بیمارستان شد و پنج ‌نفر زخمی را از آن پیاده کردند. پرستار به راننده آمبولانس گفت: «به ما اطلاع داده بودند که فقط دو نفر مجروح د‌ر‌‌ آمبولانس هست!»

راننده جواب داد: «درسته سه نفر دیگه را هم خودم وسط راه زیر گرفتم!»

جواب قانع‌کننده!

عیادت‌کننده‌ای در راهروی بیمارستان از مستخدم پرسید: «ببخشید‌ آقا، می‌شه در اینجا سیگار کشید!»

مستخدم با قاطعیت جواب داد: «نه‌خیر، نمی‌شه!» عیادت‌کننده ناگهان چشمش به چند تا ته سیگار خورد که کف راهرو افتاده بود. از این رو از مستخدم پرسید: «اگر سیگار کشیدن در اینجا غدقنه، پس این ته سیگارها مال کیه!»

مستخدم گفت: «مال کسانی است که برخلاف شما از من نپرسیدند که می‌شه اینجا سیگار کشید یا نه!»

در داروخانه‌!

نسخه‌پیچ تازه کار وقتی مشتری را راه انداخت، متوجه شد که دارو را عوضی به او داده است، از این رو با عجله دنبال او دوید و در ایستگاه اتوبوس خود را به مشتری رساند و گفت: «آقا، خیلی معذرت می‌خوام، من به جای آسپرین به شما استرکنین دادم.»

مشتری پرسید: «خب، مگه چی شده، چه فرقی می‌کنه!»

«چه فرقی می‌کنه؟… قیمت استرکنین ۱۰ برابر آسپرینه!»

الان عزراییل می‌آد!

تزریقاتچی در حالی که آمپولی را برای تزریق به بیمار آماده می‌کرد، از پرستار پرسید: «این بیمار تب‌اش خیلی بالا است، آیا هذیان هم می‌گه؟»پرستار جواب داد: «بله آقا، همین چند دقیقه پیش و قبل از اینکه شما تشریف بیارید، می‌گفت: «الان عزراییل می‌آد!»

منبع: مجله پزشکی سپید

Be Sociable, Share!

نوشتن پاسخ

*