سه دقیقه در برابر تاریخ

cyrus-charterسه دقیقه در برابر تاریخ
سه دقیقه زمان کوتاهی است در برابر تاریخ اما شما ۱۸۰ ثانیه  فرصت دارید در برابر منشوری بایستید که آلان  ۲۵۴۸ ساله است و زمان هم که می دود. بلیت را که گرفتید کیف و موبایل را که تحویل دادید از ورودی که رد شدید وارد موزه ملی که شدید، اول سراغ منشور را نگیرید! حتی اگر بار پنجم است که برای بازدید از موزه ملی می آیید و اگر نه که همه چیز معلوم است بروید جلوی پله های خروجی تخت جمشید بایستید. بروید و مرد نمکی را ببینید، مجسمه داریوش را ببینید و متن آن را بخوانید که سپاس می گوید خداوند را « که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی را آفرید….»

بعد اشیای تاریخی را ببینید تا قلبتان از زمان بگیرد و اگر پنجره ای باز بود و کبوتر چاهی آمد و روی سر ستون تخت جمشید نشست به این تخته سنگ تاریخی دست نزنید که کبوتر بپرد و آن قدر محو موزه نشوید که یادتان برود برای چه آمده اید… تا یکی از دو هزار نفری باشید که پس از ورود منشور کوروش به ایران ، هر روز از موزه ملی بازدید می کنند، تا رکورد بازدید از موزه ملی را بزنید و وقتی منشور از ایران رفت، باز هم دلتنک موزه شوید. بعد بالا بروید در میان ماکت های تخت جمشید دیوار نوشته ها را بخوانید.
بعد پشت آن نوار زرد بایستید و مستند ورود منشور به ایران را ببینید. نوبت شماست در میان سکوت بازدید کننده ها و صدای پخش شده در اتاق، این صدا را بشنوید که بالاخره ما این منشور را دیدیم. اگر با گروهی جوان و  نوجوان همراه شده اید اشک را در چشمانشان ببینید و باز به منشور کوچک خیره بمانید و از ریختگی پشت آن غمگین شوید… سه دقیقه شما تمام شد. اتاق را ترک کنید! به هر حال اگر دوباره خواستید این سه دقیقه  را تجربه کنید بین ساعت ۹ صبح تا ۹ شب به موزه ملی ایران در خیابان امام خمینی ابتدای خیابان سی تیر بروید.

نقیسه مجیدی زاده،  دوچرخه، ضمیمه روزنامه همشهری شماره ۵۲۳۱، ۸ مهر ۸۹ شماره ۵۷۲

بخشی از متن منشور کورش

cyrus-charteصلح و آرامش را به مردم عطا کردم
خواندن منشور کوروش بهترین راه شناختن آن است نه فقط برای این که به عنوان نخستین منشور جهانی حقوق بشر شناخته شده، بلکه برای یافتن این مسئله که چرا علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، ذوالقرنین قرآن را که پادشاهی عادل است، همان کوروش هخامنشی می داند.
به عقیده کارشناسان ۱۶ سطر ابتدای این منشور را ناظری ناشناخته روایت می  کند که با « کوروش و شاه جهان و …» آغاز می شود و سپس به پادشاه بابل اشاره می ک ند که کار ناشایست قربانی کردن را رواج داده و کارهایی ناپسند و خشن می کرده و اندوه و غم و سختی معاش را در شهرها پراکنده است. پس از آن، روایت به صیغه اول شخص و از زبان کوروش بازگو می شود. بخشی از آن را با هم می خوانیم: منم کوروش… آن گاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم… ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمن وارد آید. وضح داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد… من برای صلح کوشیدم. نَبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود. کاری که در خور شأن آنان نبود. من برده داری را برانداختم، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند… ….من همه شهرهایی را که ویران شده بودند از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود بگشایند… همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه های خود بر گرداندم. خانه های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم… بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه ای آرام ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم عطا کردم. از این جا به بعد بخش نویافته ای است:
باروی بزرگ شهر بابل … را استوار گردانیدم… دیوار آجری خندق شهر را … که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند… دروازه هایی بزرگ برا یآنها گذاشتم با درهایی از چوب سِد و روکش از مفرغ … برای همیشه!

از میان کتبیه ها

رسم بوده شاهان بزرگ پس از فتح سرزمن های دیگر، در کتیبه هایی شرح فتوحات خود را بر ای مردم آن دوره و آیندگان ثبت کننند. در اینجا قسمت هایی از چند کتیبه را می آوریم که شاهان هزاره اول پیش از میلاد مسیح به یادگار گذاشته اند:

کتیبه نَبوکَد نَصَردوم، پادشاه بابل (۵۶۵ ب. م ) «… فرمان دادم که ۱۰۰ هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده ای از آنجا بر نخیزد.»

کتیبه آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پ. م) «… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم… حاکم شهر به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم… بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویخت.»

کتیبه سناخریب، پادشاه آشور، (۶۸۹ پ. م) «… وقتی شهر بابل تصرف کردم تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه هایشان چنان ویران کردم که به صورت تلی از خاک در آمد. همه شهر را چنان آتش زدم که روزهای بسیار دود آن به آسمان می رفت…»

کتبیه آشور پانیپال (۶۴۵ پ. م ) «… من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم… من در فاصله یک ماه و ۲۵ روز، سرزمین شوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم… ندای انسانی و …. فریادهای شادی… به دست من از آنجا رخت بر بست، خاک آنجا را به توبره کشیدم و به ماران و عقرب ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.»

مهمان سرزمن خود: Hormuzd.Rassam
استوانه ا ی که امروز پس از ۴۰ سال به عنوان مهمان به سرزمین خود بازگشته و تا ۲۰ دی ماه در ایران خواهد بود، حدود ۱۳۱ سال پیش در سال ۱۲۵۸ خورشیدی (۱۸۷۹ میلادی)، به هنگام کاوش های باستانشناسی هیئت بریتانیایی در محوطه باستانی بابل در بین النهرین توسط هرمز رسام، باستانشناس بریتانیایی آسوری تبار، پیدا شد؛ استوانه گلی که گرداگرد آن را ۴۵ سطر نوشته هایی به خط زبان بابلی نو (اَکندی) در بر گرفته بود. پس از گرته برداری و آوانویسی و ترجمه آن مشخص شد که این متن در سال ۵۳۸ سال پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی (۵۵۰ – ۵۳۰ پ. م ) و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است. جنس این استوانه از گل رس است، ۲۲٫۵ سانتی متر طول و ۱۱ سانتی متر عرض دارد و در نیاشگاه اِسَگیله (معبد مزودک) در شهر بابل جای داشته است.
از سوی دیگر در سال ۱۳۷۵ مشخص شد که بخشی از یک لوحه استوانه ای که آنرا متعلق به نبونید، پادشاه بابل می دانستند، در حقیقت پاره ای از استوانه کوروش از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است. پس این پاره از لوح استوانه ای که در نمایشگاه ییل آمریکا نگهداری می شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست. استوانه کوروش آسیب های جدی دیده و بسیاری از سطرهای آن ازبین رفته و بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند.

کلیه مطالب از دوچرخه، ضمیمه روزنامه همشهری شماره ۵۲۳۱، ۸ مهر ۸۹ شماره ۵۷۲  برداشت شده است.

مطالب دیگری در همین زمینه:

Be Sociable, Share!

نوشتن پاسخ

*