• برگه‌ها

  • آمار سایت

    • Page views today 201
    • Visitors today 29
    • Curently online 3
    • Page views yesterday 1,988
    • Visitors yesterday 558
    • Max. online 33
    • Max. page views per day 2,146
    • Max. visitors per day 747
    • Total Visitors 61,774
    • Total page views 162,830
    • StatisticsStatistics
    • Counterstart 2010-04-18
  • دسته‌ها

    open all | close all
  • دسته‌ها

  • بایگانی جلالی

  • بایگانی میلادی

    open all | close all
  • پربازدیدها

  • مطالب تصادفی

سلام، کاش بودی

۴ ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو می تونه انجام بده . ۵ ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیزها رو می دونه . ۶ ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همة پدرها باهوشتر. ۸ ساله که شدم ، گفتم پدرم همه چیز رو هم نمی دونه.

حقیقت

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در اورد و دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت.

مهندس متبحر …

مهندس متحر … مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که [...]

۱۱ درس جالب برای زندگی (۴) پایانی

درس نهم: روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: “من کور هستم لطفا کمک کنید.” روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه [...]

۱۱ درس جالب برای زندگی (۳)

درس ششم: روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید: خب پسرم، به [...]

۱۱ درس جالب برای زندگی (۲)

درس سوم: من دانشجوى سال دوم بودم. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سؤال این بود: “نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت می‌کند چیست؟” من آن زن نظافتچى را بارها دیده بودم. زنى بلند قد، با موهاى [...]

۱۱ درس جالب برای زندگی (۱)

۱۱ درس جالب برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی: درس اول : مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟ پیرمرد: معلومه که نه! – چرا آقا… مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟! – یه چیزایی کم میشه و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم [...]

دعاهای آسمانی

دعاهای آسمانی ♣خدای قشنگ، سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی خوانند اما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه، ۱۰ ساله) ♣اگر دل درد گرفتیم، نسل دکترها که آمپول می زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من [...]

سگ و قصاب

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود” لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین” .  ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در [...]

یک حرکت جالب از استاد باهوش

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.